نمایندگی خودرو تشویر

زندگی نامه شهید غلامرضا کرمی

۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۳:۱۰:۲۷
کد مطلب: 7307

فروغ نور رخسارش مرا شد رهنما ورنه کجا ره بردی سویش ز تاریکی گیسویش

1- نام  :غلامرضا     2- نام خانوادگی : کرمی

 

 

زندگینامه

فروغ نور رخسارش مرا شد رهنما ورنه

                    کجا ره بردی سویش ز تاریکی گیسویش

شهید غلامرضا کرمی در سوم آذر ماه سال 1345 در خانواده ای متدین و اصیل یکی از طوایف ایل قشقایی در شهرستان فیروز آباد دیده به جهان گشود . در سنین کودکی دچار بیماری سخت و ناگهانی شد که احتمال مرگ او از نظر پزشکان می رفت ولی به خواست خدا و همیاری دایی شهیدش بهبود یافت . دوم و سوم دوران ابتدایی را در خرم آباد لرستان در دبستان امیر کبیر  تحصیل نمود.  و بقیه را با موفقیت در مدرسه بابک پشت سر گذاشت.  تحصیلات دوره راهنمایی را در مدرسه ابوریحان بیرونی سپری کرد و پس ازآن با علاقه و شناخت برای ادامه تحصیل به هنرستان کشاورزی آب باریک شیراز رفت .

در تمام مقاطع تحصیل دانش آموزی مودب ، خوش اخلاق، فعال ، با شور و نشاط بود . در سلام کردن سبقت می گرفت با نماز و مسجد مانوس بود و فعالانه در پایگاه مقاومت مسجد صاحب الزمان (عج) در شبهای سرد زمستان و روزهای گرم تابستان شرکت می کرد . صادقانه و با زبانی نرم امر به معروف و نهی از منکر می کرد .

در سال سوم هنرستان در کنکور دانشگاه آزاد فیروز آباد رشته کشاورزی پذیرفته شد و سعی کرد در ضمن تحصیل دبیرستان یک ترم از واحدهای دانشگاه نیز با موفقیت بگذراند، اما در ترم بعد مرخصی گرفت تا ابتدا دیپلم را تمام کند، او به دانشگاه و ادامه تحصیل سخت علاقه مند بود  اما لطف خداوند او را از دانشگاه آزاد به دانشگاه آزادگان دعوت کرد.

در اوایل سال تحصیلی 65 یعنی 13 آبان برادر شهیدمان به نداي هل من ناصر ینصرنی امام لبیک گفته و با کاروان برادران راهیان جبهه به همراهی 45 نفر از هنرجویان هنرستان و مربی پرورشی هنرستان برادر شهید دو کوهکی ، از زرقان به جبهه های نبرد با کافران صدامی اعزام می شوند و خانواده را از این امر مطلع نمی نمایند تا زمانیکه به محل موعود رسیده و از آنجا اطلاع می دهند که مرا ببخشید که بدون اجازه به جبهه آمده ام، و در نامه هایشان ذکر می کنند من خجالت می کشم که 6 سال از جنگ می گذرد و من اکنون به جبهه آمده ام و شرمنده ام در مقابل پیر مردانی که در جبهه هستند و به هیچ وجه حاضر به ترک جبهه نیستند (با توجه به اینکه 20 سال بیشتر نداشتند)

در آنجا در یکی از پایگاههای آموزشی اهواز به فراگیری فنون نظامی می پردازند تا زمانیکه حمله کربلای 4 شروع می شود و این زمان، زمان جدا شدن از امیال دنیوی و خواهش های نفسانی است و زمان انتخاب است آیا باید حُر گونه سریعا تصمیم گرفت و در خط مقدم جبهه به پیش باز امام حسین(ع) شتافت و جان را در حضور قدوم مولا به پیشگاه حق نثار کرد و یا اینکه با رعب و وحشت از خط کناره گرفت ؟ بله این زمان.زمان کنار رفتن پرده های ظلمانی است و آیا باید به نداي قرآنی گوش داد که می فرماید والاخرة خیرُ وابقی (سوره اعلی آیه7) .

چندین نفر از آشنایان در شب حمله پیشنهاد می کنند که غلامرضا شب حمله است مواظب باش، خودت را کنار بکش، خطرناک است در جواب با شهامت و صلابت کامل می گوید پس ما برای چه به اینجا آمده ایم، و آزاد به پیش می رود و در ماموریت محوله به همراهی برادر شهید دو کوهکی که  آر پی جی زن بوده و ایشان نیز کمکی بوده اند می جنگند تا رضایت خدا را جلب کنند و خدا نیز چون خریدار جانهای افراد پاک باخته و مخلص می باشداز اين رو خون و جانشان را خریداری می کند و بدین جهت در تاریخ 4/10/65 به لقاء الله می پیوندند . یادشان گرامی روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد .

 

 

 

 

نام:
ایمیل:
نظر:
 
نظرات بینندگان

نظر سنجی

عملکرد فیروزنا را چگونه ارزیابی می کنید؟

نرم افزار شهر من
پایگاه تحلیلی خبری فیروزآباد