به مناسبت هفته دفاع مقدس

باید در دریای خون شنا کرد تا به ساحل حق رسید .

۳۰ شهريور ۱۳۹۵ - ۲۳:۲۹:۳۰
کد مطلب: 5878

قاسم را نور امام فرا گرفته بود ، یکدانه فرزند بود، در حالیکه می دانست امید پدر کارگرش است اما ! اما همه اینها را فروخت و خدا و شهادت را خرید.به بهای خون خویش

به گزارش فیروزنا : شهید بهادر رضوان طلب از عشایر فارس طایفه بلوکهلو در اول مهر ماه سال 1340 روزی که 17 سال بعد از آن در چنان روزی باید طاغوت ستم شاهی فرو ریزد و نور اسلام و قرآن در ایران بتابد در یکی از خانواده های فقیر عشایری به دنیا آمد که در آینده بتواند رسواگر شرق و غرب گردد او را بهادر نام نهادند که همانند دیگر کودکان عشایر با رنج و مشقت و با کارگری پدر بزرگ شد و با پشت سر گذاردن آن همه بیماری در سنین کودکی به هفت سالگی رسید و بواسطه شوق و علاقه ای که به درس داشت مشتاقانه راهی مدرسه شد .

درس خود را می خواند و قبل از سن هفت سالگی نیز هر جا قلمی و برگی می دید با آنها می نوشت و در دوران دبستان با کسب رتبه اول این دوره را به پایان رسانید و از همان سنین کودکی در سن هفت سالگی نماز می خواند و بعد از آن مقطع راهنمائی را نیز با موفقیت به پایان رسانید و به علت هوش سرشار و حافظه قوی که داشت به طور رایگان در دبیرستان شیراز ثبت نام گردید وی هنگامی که سال چهارم دبیرستان بود با شروع تظاهرات و راهپیمایی ها علیه شاه شرکت می نمود و با کمک خدا و روحانیت و دیگر برادران در شهرها ، انقلاب اسلامی ایران را به پیروزی رساندند بعد از اخذ دیپلم با شروع جنگ ایران و عراق به سربازی رفت و طی دو سال سربازی در شهرهای پیرانشهر ارومیه، و ایلام به انجام وظیفه پرداخت و از دوران راهنمائی تمام فکرش پزشک شدن برای جامعه بود بعد از سربازی مدتی در نهضت سوادآموزی مشغول انجام وظیفه بود. و به افراد بیسواد دانش می آموخت.

بعد از آن وارد هیئت هفت نفره گردید و به روستاهای توابع شهرستان می رفتند و موقعی که به خانه بر می گشتند می گفتند ما این جا راحت می نشینیم و آن روستائیان در رنج وعذاب به سر می برند و همیشه با فقیران دوست و رفیق بود و با متکبران و زورمندان هیچ الفتی نداشت "شهید" در آزمون ورودی دانشگاه در سال 62 شرکت نمود ولی به رشته مورد علاقه اش نرسید باز شکست نخورد و بعد از آن با تعدادی از برادران به کردستان رفتند.

در حالی که آن موقع حرف از كشتن و سر بریدن ها بود. ولی اصلا اعتنایی نکرد رفت و در قسمت تبلیغات جهاد سازندگی سنندج فعالیت نمود و مدتی در آنجا ماند با اینکه افرادی که از فیروزآباد رفته بودند برگشتند ولی او بر نگشت و فعالیت خود را ادامه داد و در سال 63 دوباره در آزمون شرکت کرد و این بار با کسب رتبه 70 در رشته پزشکی شیراز قبول شد با اینکه در همان موقع نیز در رشته مکانیک نیز قبول شده بود و با فکر و هوشی که داشت و با ایمان و اخلاصی که در او بود به تحصیل پرداخت با جدیت کار می کرد تا پزشکی مومن و متعهد و لایق برای جامعه خویش باشد شهید بهادر کتابهای سیاسی، مذهبی ، اجتماعی زیاد مطالعه می کرد و همیشه اغلب نمازش را در مسجد می خواند و صبحها زیارت عاشورا می خواند و همیشه با وضو بود و فردی بذله گو و شوخ وپر حرف نبود بلکه فردی فروتن، متواضع با ایمان و با شخصیت بود و در کل او مرد خدا بود وبس، نماز شب نیز می خواند بدون اینکه شبها خانواده اش بیدار شوند و هیچگونه خود نمایی در او نبود بهادر ترم اول را با موفقیت سپری کرد و در همان موقع در سال 64 که حجت الاسلام رفسنجانی پیام دادند که(( همه باید وظیفه شرعی بدانید و به جبهه بروید ))با عشقی و شوقی که به اسلام و امام خمینی و انقلاب داشت لبیک گفت و به سوی جبهه روانه شد و بعد از آنکه به جبهه رفته بود نامه نوشت که جبهه رفته ام و خانواده را به صبر و استقامت رهنمود می ساخت و پدر و مادرش نیز همیشه می گفتند که ما فرزندمان را بدست امام زمان "عج" و خدا سپرده ایم، خدا او را به ما داده است و همه چیز دست خداست ،

شهید بهادر در جبهه نیز فعالیت فراوان نمود و در چند عملیات از جمله فاو، کربلای 4، کربلای 5 و الفجر 8 شرکت کرد و در عملیات کربلای 4 که عملیات بسیار سختی بود شهید رضوان طلب در حدود 4 ساعت در آب سرگردان بوده و بعد از آن او را از آب بیرون می کشند و خدا کمک می کند که زنده می ماند و هنوز مرگ و شهادتش فرا نرسیده بود وقتی که به مرخصی آمدند برای اداي دین و راضی کردن خانواده با دوشیزه ای طلبه از خانواده ی متدین عقد زناشویی بست. ولی خود می دانست که شهید خواهد شد و در حین مدت مرخصی (که آخرین مرخصی بود) تماما در خانواده شهدا بود و سخنرانی ها می کرد و از مردم و خانواده شهید دعا در حق شهادت خود می طلبید و فقط حواسش به رادیو بود که چه موقع آهنگ حمله نواخته شود و روز عقدش وقتی شنید حمله است به پیشانی خود زد و گفت وای که خسران کار شدیم بدبخت شدیم و وقتی که به شهید گفته می شد که دیگر شما رفته اید بس است و به سر کارتان بروید می گفتند مگر کار خدا تقسیم شدنی است که من قسمت خودم را رفته باشم و امروز جبهه از دانشگاه واجب تر است مگر می خواهید برگردم و خداوند یک مرگ حیوانی را نصیبم کند من هیچگاه پای خودم را روی خون همرزمانم و همسنگرانم نمی گزارم و راهشان را باید ادامه دهم و تا موقعی که جنگ هست من هم هستم و هر شخصی که به شهید می گفت : که دیگر نرو با کلامی زیبا و رویی گشاده و با اخلاقی خاص آن شخص را قانع می کرد و می رفت و می گفت من به چه کار شما می آیم به فکر خودتان باشید و به فکر آخرت خودتان در آن دنیا و روز قیامت کسی به کار دیگری نمی خورد فقط انسان خودش هست و کردارش .

بعد از اتمام مرخصی شهید بهادر رضوان طلب با اینکه تازه عقد کرده بود به جبهه رفت و 2 روز بعد از اقامتش در جبهه در عملیات کربلای 5 شربت شهادت را نوشید و به آرزوی دیرینه خود رسید چون که 2 سال پیش هنگام تحویل سال جدید دو دست خود را بالا برد و گفت : خدایا شهادت، خداوند ندایش رابرآورده کرد در حالیکه دانشجوي پزشکی بود.

قاسم را نور امام فرا گرفته بود ، یکدانه فرزند بود، در حالیکه می دانست امید پدر کارگرش است اما ! اما همه اینها را فروخت و خدا و شهادت را خرید.به بهای خون خویش

شهید از زبان خانواده :

از همان روزی که واژه پر قداست بهادر از قاموس زندگیمان منها شد ذره، ذره وجودمان طعم تلخ بی فرزندی و بی عصائی و بی یاوری را چشید .

"شهید" در نامه هائی که می نوشت هم از خانواده شرم داشت هم از خودش و هم از معبود خودش :

من به روی پدر و به روی مادر خجلم

چه کنم از همه والا به روی حق خجلم

شر مسارم نگرم به روی غمگین پدر

شرمگینم سپرم که دل به دریای گذر

پدرم تو ای صبور مادرم

چه کنم عشق خدا شور فکنده در دلم

چه کنم عشق حسین شور فکنده در سرم

یا آن کربلا داغ نشانده در دلم

گر روم به سوی نبرد از سر شوق من اکنون

تک تک دشمن دین زمین هست دلخون

هان مگر کار خدا هست درونش تقسیم

این آزمایش خداست کز برای تفهیم

ما به یاری خدا پیروزیم

و ز یاری مردان خدا پیروزیم

 

 

 

 

*** گوشه هایی از نامه های شهید ***

1- صبر کنید تا اجر لازم را ببرید و گرنه در زیان هستید فعلاً اسلام احتیاج به حمایت دارد و طبق گفته امام حفظ اسلام واجب تر ازنمازاست   28/8/65

2- در اهواز ما هستیم و بس و دیگر هیچکس نیست خلاصه مطالب خدا به تو یک پسر داده و تو باید تا آخر جنگ صبر کنی و اجر صبر را خواهی برد  3/9/65

3- برای بنده و آینده بنده و درس و زندگی بنده اصلا به فکر نباشید که افسار را بدست حق تعالی داده ایم تا ببینیم خدا چه می خواهد  چه کسی بهتر از خداوند برای تکیه کردن. اگر اظهارناراحتی کنید هم در دنیا و هم در آخرت ضرر کرده اید . 8/10/65

4- کل تکه کلامش امام را دعا کنید .

5- تو را به جان امام حسین صبر کنید و ناراحتی نکنید شما که اینقدر صبر کرده اید باز هم صبر کنید .

6- گویند که جبهه را رها کن و به شهر برگردد و زندگی حیوانی ات را از سر بگیر تا مثلاً پدر و مادرت نگاه به قد و بالایت بیندازد راضی شدن پدر و مادر مهم تر است یا راضی شدن اما زمان(عج)   20-9-65

7- من لبخند رضایت امام امت خمینی روح الله را به کین و یکان و جهان فانی نمی دهم رضایت او رضایت الله است .  20/9/65

8- به پدر : دلم برای پدرم مجروح است و جریحه دار و از راه دور دو دست و پایش که مشغول به خدمت خلق است را می بوسم و در درگاهش و برویش شر مسارم .   20/9/65

9- به پدر و مادر: من نمی توانم قطره ای از اقیانوس محبت شما را جبران کنم ودر پیشگاه شما شرمنده هستم. 

نام:
ایمیل:
نظر:
 
نظرات بینندگان



پایگاه تحلیلی خبری فیروزآباد