سه خاطره کوتاه از شهید فروردین

۱۹ مهر ۱۳۹۳ - ۷:۴۳:۲۷
کد مطلب: 2311

خیلی مقید بود به دعای عهد. همیشه مثل ذکر آن را تکرار می کرد. قبل از اینکه وارد آب بشود دعای عهد را می خواند. در آب تیر اول را خورد. دیدم دستش را روی دهنش گذاشته تا صدایی از آن خارج نشود. چند دقیقه بعد تیر دوم را خورد و شهید شد...

 

معاون آموزش و پرورش فیروز آباد بود. هیچ وقت ندیدم پش میز ریاست بشیند. یک میز گذاشته بود پشت درب ورودی اداره، هر مراجعه کننده ای که وارد می شد تمام قامت جلو ایشان بلند می شد و با ادب از ایشان کارشان را می پرسید اگر مربوط به خودش بود که انجام می داد، اگر مربوط به دیگران بود راهنمایی اش می کرد.

 


آماده می شد که به جبهه برود. گفتم: شما در شهر فرد شناخته شده ای هستید و مردم روی حرف شما حساب باز می کنند. بهتر است شما در شهر بمانید و دانش آموزان ر تربیت بکنید. در جبهه می توانید یک نفر را تربیت کنید، در شهر یک گردان را ...
خندید و گفت: شما خودت به جبهه رفته و سندتان را امضا کرده و برگشته اید. اما من سندی ندارم که در قیامت در محضر اباعبدالله حسین(ع) و مادرش زهرا(س) رو سفید باشم!
بعد هم اعزام شد.


خیلی مقید بود به دعای عهد. همیشه مثل ذکر آن را تکرار می کرد. قبل از اینکه وارد آب بشود دعای عهد را می خواند. در آب تیر اول را خورد. دیدم دستش را روی دهنش گذاشته تا صدایی از آن خارج نشود. چند دقیقه بعد تیر دوم را خورد و شهید شد...

شهید پرویز فروردین
تولد: 1333- فیروز آباد
شهادت:4/10/1365- شلمچه - کربلای 4

نام:
ایمیل:
نظر:
 
نظرات بینندگان



پایگاه تحلیلی خبری فیروزآباد